وارش اسپرت – تارنمای هواداران داماش گیلان: از شروع سال ۹۳ ، فوتبال همیشه مظلوم رشت و هواداران فهیمش ، حوادث و تلخی های بسیاری را تجربه نمودند که مهمترین آنها سقوط تیمهای داماش و سپیدرود به لیگ های پایین تر بود . در این بین جدایی ناخواسته کاپیتان محبوب رشتی ها "محمـــد رضا مهـــدوی" و خداحافظی بی صدا و غریبانه "مرتضـــی ابراهیمـــی" تلخی سقوط را برای هواداران دو چندان نمود ؛ دلنوشته های زیر شاید حرف دل بسیاری از هواداران متعصب و باوفای دیار باران باشد :

 

 

دلنوشته اول : "رضـــا جان"! جایت خالی است امــا ســبز…

آهسته و آرام ؛ با همه دلبستگی ها به شهر و دیارت ، رفتی اما دلت اینجاســـت ؛ جای خالیت را نفس نمی توان کشید ، ساده نیست :

یک عمر خاطـــره ؛

یک عمر با تو بودن ؛

یک عمر صحبت باران و خیالهای گاه و بیگاه ؛

حـــال ما را تعریفی نیست ! ملالی ست در نبود تو ؛ نبودنت را هیچ بودی پر نمی کند برای این دل مـــاندگار بی درمان…

متعصب دوست داشتنی شهر باران ؛ رفتی امـــا می دانم چه دلتنگی ؛ می دانم هنوز فریادهای ساکنان "جهنم سبـــز عضدی" در تو غوغا می کند ؛ می دانم که می دانی آدمها با یک اتفاق خوب در دل هم شکل می گیرند و تو آن اتفاق خوب دل مایـــی . نمی دانم چگونه عده ای تو را در دستانشان اسراف کردند ؟!

مرد روزهای سخت شهـــر باران ، کاش فقط یک بار عقربه های ساعت ، اجبار همیشگی را فراموش می کردند و لحظه ای برای دل من و تو و عشق ما داماشـــی ها ، به عقب باز می گشتند و تو همچنان در عضـــدی پیر برایمان دست تکان میدادی…

عشـــق به خوبان را پایانی نیست ؛ می دانم و میدانی که روزی خبر آمدنت را می شنویم چون "پرستـــو ها به آشیـــانه باز می گردند" …

 

 

دلنوشته دوم : "مرتضی عزیز"! چه غریبانه خیلی زود ، دیـــر شد…

در هیاهوهای ریز و درشت ســـایه های بی خبر ، غریبانه گم شد بوسه زدنت بر مستطیل سبز آرزوهـــا ، ببخش همه آنها را که خوش استقبال و بد بدرقه بودند ، سالها تلاشت به عنوان یک گیله مرد و یک شهـــر بارانی در سطح اول فوتبال این کشور ، فریاد میزند که این گونه از دنیای توپ گــرد رفتن حقت نبود . ببخش که تنها یادگـــاری بزرگان ورزش ما ،عکس هایشان با تو به هنگام موفقیت برای تزیین دیوار اتاق کارشان بود و بس…

می دانم از سادگیت نیست اگر به رویت نیاوردی ، حـــکم ، حکم دل بود ،حجب و حیا ، وفایت به روزهـــای باهم خندیدن و اشک ریختن و عاشقـــی کردن .

بلند قـــامت استوار شهر باران ؛ غزل غریبانه خداحافظیت ، مثنوی هزاران برگ بود امــا حرمت نگاه داشتی و سکـــوت کردی ؛ ای کاش هوای دلت را بیشتر نگاه می داشتند و می داشتیم.

مـــی دانم تو هم مانند همه ما داماشـــی ها از تازیانه های روزگار آموخته ای که چگونه بی صدا اشک بریزی ؛بی هیچ کلامی به خـــدا می سپارمت …

 

نگارنده: حسین خرمی

منبع : www.varesh-sport.com

وارش اسپرت – تارنمای هواداران داماش گیلان